• سال اقتصاد مقاومتی،تولید- اشتغال گرامی باد
خانه » سایر » شهدا » شهید مهدی باکری

شهید مهدی باکری

مهدی باکری در سال ۱۳۳۳ هـ . ش در شهرستان میاندوآب به دنیا آمد. در همان اوایل کودکی مادرش را از دست داد. تحصیلات ابتدایی و متوسطه را در ارومیه به پایان رساند و سپس در رشته مهندسی مکانیک دانشگاه تبریز پذیرفته شد. در دانشگاه با این که به خاطر شهادت برادرش علی باکری همیشه تحت نظر ماموران ساواک بود اما به فعالیت مذهبی ـ سیاسی خود ادامه می داد.

چندبار از ناحیه چشم سینه و کمر زخمی گردید به خاطر صفا خلوص و رشادت های زیادش به فرماندهی لشگر ۳۱ عاشورا منصوب گردید و دست به حماسه آفرینی های به یادماندنی زد. در عملیات حماسی خیبر که در جزیره مجنون برپا شد برادرش حمید قائم مقام لشگر غریبانه به شهادت رسید. مهدی در نامه ای به خانواده اش شهادت حمید را نتیجه توجه و عنایت خداوند دانست .

با شهادت حمید همه در پی این بودند که پیکر او را به عقب بیاورند. این موضوع را به مهدی گفتند. مهدی با بی سیم پرسیده بود : « حمید را به همراه دیگر شهدا می آورید » مرتضی یاغچیان گفته بود : « خودتان می دانید آقامهدی که زیر این آتش شدید نمی توانیم بیش از یک شهید به عقب منتقل کنیم . » مهدی گفته بود : هیچ فرقی بین حمید و دیگران نیست . اگر دگر شهدا را نمی شود به عقب بیاورید. پس حمید هم پیش دوستان شهیدش باشد بهتر است . »

در روزهای آخر اسفند ماه ۱۳۶۳ عملیات بدر آغاز شد . اولین گردان لشگر عاشورا به سرعت از دجله می گذرد و به قلب دشمن یورش می برد مهدی و نیروهایش ضربات مهلکی بر ارتش عراق می زنند. در روز ۲۵ اسفندماه مهدی و عده کمی از نیروهای جان برکف با خمپاره ۶۰ و کلاش و آرپی جی در برابر نیروهای تا دندان مسلح عراقی مقاومت می کنند. در قرارگاه کربلا فرماندهان ارشد سپاه سعی فراوانی برای راضی کردن مهدی به بازگشت به عقبه می کنند. اما به پیامهای بی سیم و پیکهایی که دم به ساعت او را به عقبه فرا می خوانند توجهی نمی کند.

در لحظات آخر مهدی راکت انداز آرپی جی هفت بر دوش به دشمن حمله می کند. گلوله ای بر سرش می خورد و به سختی مجروح می شود بسیجی ها فرمانده رشیدشان را به قایق می رسانند. مهدی غرق در خون برای آخرین بار به آنها نگاه می کند. قایق از ساحل جدا می شود. علیرضا تندرو قایق را به سرعت به سوی عقب می برد. اما در میانه راه مهدی و علیرضا آماج گلوله های دشمن قرار می گیرند و بعد موشکی زوزه کشان در دل قایق منفجر می شود و پیکر نیمه جان مهدی و علیرضا راهی دریاها می شود. پس از شهادت مهدی امام خمینی (ره ) در پیامی از او به عنوان شهید اسلام یاد کرد و مقام معظم رهبری چنین گفت : « درود بر روان پاک مومن صادق و انقلابی و فداکار و سردار شجاع که عهد پایدار خود با خدا را سرآورد و خون پاک خود را نثار کرد و به فیض بی بدیل شهادت نائل آمد » مهدی در وصیت نامه اش نوشته است : « خدایا چقدر دوست داشتنی و پرستیدنی هستی ! هیهات که نفهمیدم . چقدر لذت بخش است انسان آماده دیدار ربش باشد. اما چه کنم که تهی دستم خدایا! تو قبولم کن دوست دارم وقتی شهید می شوم جسدم پیدا نشود تا یک وجب از خاک این دنیا را اشغال نکنم . « خدایا مرا پاکیزه بپذیر »

هنوز که هنوز است بسیجیان سوخته دل لشگر عاشورا چشم به آبهای جنوب دارند که چه زمانی آقامهدی باز می گردد اما این آرزوی مهدی بود که پیکرش زمین را اشغال نکند. مهدی به دریا پیوست !

● نحوه شهادت شهید مهدی باکری
بعد از شهادت برادرش حمید و برخی یارانش روح در کالبد ناآرامش قرار نداشت و معلوم بود که به زودی به جمع آنان خواهد پیوست . ۱۵ روز قبل از عملیات بدر به مشهد مقدس مشرف شد و با تضرع از آقا علی بن موسی الرضا(ع ) خواسته بود که خداوند توفیق شهادت را نصیبش نماید.
سپس خدمت امام خمینی (ره ) و حضرت آیت اله خامنه ای رسید و با گریه و اصرار و التماس درخواست کرد که برای شهادتش دعا کنند. این فرمانده دلاور در عملیات بدر در تاریخ ۶۳ ۱۱ ۲۵ به خاطر شرایط حساس عملیات طبق معمول به خطرناکترین صحنه های کارزار وارد شد و در حالی که رزمندگان لشگر را در شرق دجله از نزدیک هدایت می کرد تلاش می نمود تا مواضع تصرف شده را در مقابل پاتک های دشمن تثبیت نماید که در نبردی دلیرانه بر اثر اصابت تیرمستقیم مزدوران عراقی ندای حق را لبیک گفت و به لقای معشوق نائل گردید.

هنگامی که پیکر مطهرش را از طریق آبهای هورالعظیم انتقال می دادند قایق حامل پیکر وی مورد هدف آرپی جی دشمن قرار گرفت و قطره ناب وجودش به دریا پیوست . او با حبی عمیق به اهل بیت عصمت و طهارت (ع ) و عشقی آتشین به اباعبدالحسین علیه اسلام و کوله باری از تقوی و یک عمر مجاهدت فی سبیل الله از عمر زمانش سبقت گرفت و به دیار دوست شتافت تا در جنات عدن الهی به نعمات بیکران و غیرقابل احضار دست یافت .

شهید مهدی باکری در مقابل نعمات الهی خود را شرمنده می دانست و تنها به لطف و کرم عمیق خداوند تبارک و تعالی امیدوار بود در وصیت نامه اش اشاره کرده است که : چه کنم که تهی دستم خدایا قبولم کن . شهید محلاتی از بین تمام خصلتهای والای شهید به معرفت او اشاره می کند و در مراسم شهادت ایشان راز و نیاز عاشقانه وی را با معبود بیان می کند و از زبان شهید می گوید : خدایا تو چقدر دوست داشتنی و پرستیدنی هستی هیهات که نفهمیدم.

ارسال یک دیدگاه

پیــرو - سایت اطلاع رسانی پایگاه مقاومت بسیج چهارده معصوم (ع) - شهرک دانشگاه تهران                                                               

بازگشت به بالا